شهریار شعر ایران
ترجمه منظوم نامه 3 نهج البلاغه از:
استاد شهریار

27 شهریور ماه هر سال؛روز شعر و ادب فارسی و یادآور فقدان شهریار شعر ایران زمین،مرحوم استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی(شهریار) است.
آنچه پیش رو دارید؛ ترجمه منظوم سومین نامه امیر بیان(ع) در نهج البلاغه- نامه اعتراض آمیزامام(ع) به شریح قاضی- است؛آنگاه که شریح قاضی خانه ای را به 80 دینار خریداری کرد و مورد توبیخ و اعتراض امام(ع) قرار گرفت:
شریحی است قاضی معاصر به مولا
ولی قاضی ریش و پشم است و شولا
خیانت به خفیه، عبادت به کرنا
خدا گوید اما ارادت به خرما
برون مؤمن و متقی و موحد
درون مشرک و سخت مرتد و ملحد
به ظاهر طلای عیار و درستی
ولی از بطون سکه قلب و سستی
قضاوت به خبث و خیانت سرشته
به خون شه کربلا خط نوشته
سر خوان او رشوه چون منّ و سلوی
چنانش بچسبد که بر مرده حلوا
به هشتاد دینار وقت،از تجمل
خریده یکی خانه چون دسته گل
قباله نوشته ،شهودی گرفته
ضمان درک را عهودی گرفته
کلاهی همه شرعی و شسته رُفته
ولیکن به هر بخیه ننگی نهفته
طلب کرد او را علی شاه مردان
نگاهی بدو کرد چون شیر غضبان:
کجایی! که عمرت بپرِّد چو بادی
در آن خانه آید غلاظٌ شدادی
نه حجت پذیرد نه چندین گواهی
به گورت کشاند بخواهی نخواهی
گر این خانه جز از حلالت خریدی
نخسبی که در غار افعی خزیدی
برانداختی خانه دین و دنیا
نه اینجا دگر خانه داری نه آنجا
از این غبن فاحش جهانی بلرزد
متاعی چنین خود به لعنت نیرزد
نگاهش به انشای متن قباله
که انشاد فرمود این سرمقاله
به من کرده بودی گر این امر، تسلیم
من این گونه می کردم این نسخه تنظیم:
فروشنده : کوچنده از خانمانی
خریدار : وا مانده از کاروانی
مبیعش : نوانخانه ای سست بنیاد
بنایی که خاکی است در معرض باد
یکی منزل کاروانخواب چرکین
که "برخیز" گوید به دنبال "بنشین"
نه در وی صفایی نه با وی سروری
چه دهلیز مرگی چه دالان گوری
بود واقع این خانه درد و علت
به شهر غرور از اقالیم غفلت
وزان شهر در کوی بی تکیه گاهان
خود آن کوی در برزن روسیاهان
شمالاً : به مرداب آفات،محدود
جنوباً : به مرگ و مکافات محدود
به شرقیش: بیغوله نفس طامع
به غربیش: شیطان که حدش به شارع
به دیوار غربی است درب ورودش
وزین در به شیطان سلام و درودش
بها : در گذشتن ز عزّ و قناعت
به هر سفله تعظیم و تکریم وطاعت
ضَمان درک : عهده روزگاران
نگونسازِ تاج از سر تاجداران
فروشنده قصر فرعون و قیصر
ستیزنده داریوش و سکندر
ز پرویز گنجینه تاراج کرده
ز شیرین جهیزیه حراج کرده
گلاویز خنجرگدازان خونریز
ستاننده جان تیمور و چنگیز
به خاک افکن هر که تخم هوس کاشت
به زعمی که حاصل به احفاد بگذاشت
بلی عهده دار است ضامن که آخر
کشد جمله در موقف هول محشر
در آن دادگاه عظیم الهی
عظیم است رسوایی و رو سیاهی
گواهان محضر: خدا وانگهی عقل
که در گوش جان قصه ها می کند نقل
چه عقلی که بند علائق گسسته
بت نفس اماره خود شکسته
خدایا! چه قرآن ناطق امامی
کلام الملوک ملوک الکلامِ
