تکرار ماجرای حضرت حر(ع): سیری اجمالی در زندگی حاج رسول دادخواه خیابانی(رسول ترک)
درروز پنجم اسفند سال 1284 هجری شمسی در محله خیابان که یکی از محله های قدیمی شهر تبریز است کودکی چشم به جهان گشود که نامش را (رسول) گذاشتند. پدرش مشهدی جعفر و مادرش آسیه خانم نام داشت؛گفته اند که مادرش از زنان پاکدامنی بوده است که در مجالس عزای امام حسین (ع) بسیار گریان می شده و زیاد اشک می ریخته است، پس بارقه های عشق حسینی از چنین مادری در دل رسول کم کم شکل گرفت و شعله ور شد.

اما بازی های روزگار رسول را در سنین جوانی به راه های خلاف کشانید به خصوص بعد از 25 سالگی که مجبور شد تبریز را رها کند و به تهران بیاید.
اگر چه رسول آدمی قلدر و لات و لاابالی بود و به فسق و زورگویی شهرت داشت؛ اما یک خصلت نیکو و عجیب هم داشت:
نسبت به امام حسین(ع) بسیار بسیار مودب بود و در هر حال مقید بود در مجالس عزای سیدالشهدا (ع) شرکت کند.گاه قبل از شرکت در مجلس روضه؛ ابتدا دهانش را زیر شیر آب می گرفت و به خیال خود به این شکل دهانش را آب می کشید تا دیگر نجس نباشد و آن گاه به سوی هیات راه می افتاد!
شبی مسئول هیات عذر رسول را خواست و به او فهماند که دیگر حق ندارد در هیات و جلسه ی روضه ی آنها شرکت کند!
رسول خشمناک؛ اما ساکت و خاموش بدون هیچ گونه اعتراضی با دلی شکسته آنجا را ترک کرد.رسول ترک اگر چه قلدر و شرور بود اما ادب مجلس عزای امام حسین(ع) را رعایت کرد و بدون دعوا و زدو خورد از آنجا رفت.
فردا صبح همان مسئول هیات که دیشب رسول ترک را از مجلس امام حسین(ع) بیرون کرده بود؛ به خانه ی رسول آمد و با عذر خواهی ها و دلجویی های فراوان از رسول خواست تا حتما در شب های آینده در مجلس آنها شرکت کند! رسول با تعجب بسیار جویای علت شد و مسئول هیات پس از اصرار فراوان رسول، خوابی را که دیشب دیده بود برایش تعریف کرد:
" دیشب در عالم خواب دیدم که در صحرای کربلا بودم. خیمه های اهل بیت و اصحاب امام حسین(ع) در یک سو و خیمه های دشمنان در طرف دیگر بود. برای مشاهده ی اوضاع و احوال به طرف خیمه های امام (ع) حرکت کردم؛ ناگاه متوجه شدم که سگی در حال پاسبانی از حرم امام (ع) است و به هیچ غریبه ای اجازه ی ورود به آن حریم را نمی دهد!
رسول! در حالی که با آن سگ رو در رو شده بودم متوجه مساله ی عجیبی شدم؛ فهمیدم که سر و صورت آن سگ سر و صورت توست! در واقع این تو بودی که از خیمه های امام حسین(ع) پاسداری می کردی! "
این خواب که در حقیقت پیام هدایت امام (ع) برای رسول ترک بود؛ با روح رسول کرد آنچه را باید بکند. بعد از شنیدن این خواب ، رسول گریه و ناله کرد و می پرسید: " راست می گویی؟ یعنی واقعا من سگ نگهبان خیمه های امام حسین (ع) بودم؟...خودشان مرا به سگی قبول کرده اند؟ از این لحظه به بعد من سگ حسینم..."

و بدین ترتیب رسول ترک به یک باره توبه کرد؛ توبه ای واقعی و همیشگی! رسول به یکی ازشیداترین و دلسوخته ترین عاشقان امام حسین(ع) تبدیل شد به گونه ای که از آن روز به بعد گریه ها و ناله ها و بداهه گویی های جانسوزش در مجالس روضه زبانزد خاص و عام شد.
در شب نهم دی ماه سال 1339 هجری شمسی که مصادف با شب پانزدهم رجب سال 1380 هجری قمری و شب عروج جانسوز حضرت زینب (س) بود؛ رسول ترک در بستر بیماری هر از چند گاهی رو به حاج اکبر آقای ناظم _ رفیق عاشق اهل بیتیش _ می کرد و با لهجه ی زیبای ترکی می گفت: " قبرستان منتظر من و من منتظر آقامم..." و در لحظات زیبای وصال با خوشحالی تمام گفت : " آقام گلدی... آقام گلدی...." (آقام آمد ...آقام آمد...) و ندای ارجعی حضرت دوست را لبیک گفت.
( برگرفته از کتاب : رسول ترک آزاد شده ی امام حسین " ع " نوشته ی : محمد حسن سیف اللهی ؛انتشارات نبوغ " قم" ؛ 1389 )
***
ای داغدار روضه ی آقا ؛ رسول ترک
ای مورد عنایت زهرا ؛ رسول ترک
تو عاشق حسینی و من عاشق حسین
من رشک می برم به تو اما...رسول ترک
دست کریم حضرت ارباب و اشک تو
ای قطره ی رسیده به دریا ؛ رسول ترک!
هنگام اشک و ناله بر ارباب بی کفن
ای کاش می شدیم سراپا رسول ترک
حر و حسین و توبه و این قصه ی عجیب!
حل کرده ای تو راز معما ؛ رسول ترک
هر (یا حسین) گفتن تو (با حسین) بود
من عاجزانه ناله زنم: یا رسول ترک!
در مجلس عزای تو ارباب با وفا
از راه لطف، می شوم آیا رسول ترک؟
............................................
سروده ی : محمد حسین تقوایی